87/09/06
ک ب و ت ر ب ا ز ی
با سلام خدمت شما خوانندگان وبلاگ.امیدوارم به دیر آمدنم عادت کرده باشید.گرچه وبلاگ ما در مقابل دیگر وبلاگ های دوستان دوستدار محیط زیست هیچ است.
این مطلب را مدت ها بود که قصد نوشتنش را داشتم و در ذهن می پروراندم.می خواستم مطلبی راجع به جامعه کبوتربازان بنویسم.البته شاید شامل خیلی از پرنده باز ها باشد نه تنها کبوتر بازان وشاید هم شامل خیلی انسان های دیگر...
اول از همه رفع ابهام کنم و بگویم که در هر صنفی،هرجایی،هر زمانی خوب و بد وجود دارد و راه گریزی از آن نیست.ولی مقصود ما جامعه کبوتربازان است.خودم هم با نام کبوتربازی موافق نیستم ولی این نام در جامعه مرسوم است مثل خیلی از نام های دیگر که باز دارند!؟راستی چرا باز های دیگر اینقدر بدنام نیستند مثل: قوشباز،...
اما حالا بیایید رو دربایستی را کنار بگذاریم.مقصودم شما کبوترباز عزیز هستید.بسیار مختصر مینویسم:
شاید سری به سله ها و تورهای پرنده فروشی زده اید.همه جور سله ای داریم.اما بسیاری از سله ها پاتوقی هستند برای افراد لاابالی و بی سروپا.شما میتوانید در بازارهای پرنده فروشی مثل مولوی سابق هرنوع معتادی را پیدا کنید.از معتاد به مواد مخدر گرفته تا حداقل مواد اکلی که خود این مواد هم در آنجا پیدا می شوند.خود پرنده فروش ها هم که غالباً افرادی طماعند که فقط به فکر پولی هستند که از پرنده بدست می آورند.برای پول بیشتر حتی 500تا تک تومنی هم که شده چه دروغ هایی که نمی گویند خدا نکند فرد ناواردی نصیبشان شود.تازه این ها گل سرسبدشانند.خیلی هاشان دارند طبیعت کشور را نابود میکنند.چه پرنده های نادر شکاری که پیش این پرنده فروش ها تلف می شوند...
اما خود کبوتربازان هم همه قشری دارند؛فقیر و غنی،بافرهنگ و بی فرهنگ ، تحصیل کرده و کم سواد...اما متاسفانه قشر غالب آنان افرادی هستند با درآمد ،فرهنگ و تحصیلات کم.بسیاری از آنان را می شناسم که سن زیادی دارند و هنوز ازدواج نکرده اند و تنها با چند کبوتر و منقل و بساطشان زندگی را سر می کنند.خیلی از آنان هم که زن و بچه دارند،خرج کبوترانشان از خرج خانوادشان زیادتر است.خرج 400-500 تا کبوتر را می دهد اما خانواده اش زندگی اسف باری دارند.
اما از این هم غافل نشویم کبوتربازانی بودند و هستند، بزرگ و خوشنام با فرهنگ،اخلاق متعالی وکمالات که کبوتربازی فقط یکی از بهترین سرگرمی ها و تفنن هاشان بوده.همین.
کاش کبوتربازان ما به کبوتر به عنوان یک حیوان پاک و بی گناه و به کبوتربازی به عنوان یک تفنن و سرگرمی نگاه کنند.سعی کنند از خال و نقشی که دوست دارند نگهداری کنند و روزبه روز در بهبود نژاد کبوتری که دوست دارند بکوشند.هیچ گاه فراموش نکنند که اشرف مخلوقاتند و خلیفة الله،جانشین خدا روی زمین.پس باید شرافتمند باشند و خدایی.باید با کبوترانشان دلشان را هم به آسمان پرواز دهند.باید مثل کبوترانشان عاشق باشند،عاشق همسر و آشیانشان.اگر چنین بودند عشقبازند.باید بتوانند وقتی کبوترشان را می پرانند تمام وجودشان را هم کبوتر کنند و پرواز دهند...
یادمان باشد کبوتربازی خوشنام نمی شود مگر با خوشنامی خود کبوتر بازان
عکس هایی که مشاهده می کنید عکس های چند تا از بهترین کبوترهای دمگیر های من است که از لحاظ پابندی فوق العاده هستند.من به شخصه علاقه زیادی به کبوتران سینه دم پاک دارم و برای همین بیشتر از این نوع کبوتر نگهداری می کنم و سعی دارم تا ۳ سال آینده نسل اصلاح نژاد شده آن که هم از لحاظ مسافتی و هم از لحاظ پابندی در حد قابل انتظارم باشند را بوجود آورم.
87/01/08
سهره
سهره یکی از پرنده هایی است که به وفور در اغلب نقاط کشور پیدا می شود.سهره انواع مختلفی دارد همچون سهره معمولی،سهره سر سیاه ،سهره کوهی و... که سهره های معمولی از همه معروفترند.
سهره های معمولی که در پرنده فروشی ها فروخته می شوند سهره های وحشی صید شده اند.سهره ها هم در فصل زمستان و هم در اواخر بهار صید می شوند که صید آخر بهار مربوط به جوجه سهره هاست.صید زمستانه اغلب در مناطق سرد سیر (مثل کردستان که بیشترین صید در آنجا صورت می گیرد) و در هنگامی که برف زیاد باریده و غذا کم شده است انجام می شود.برای همین در دی ماه تا اواسط بهمن سهره به صورت خیلی زیاد در پرنده فروشی ها به چشم می خورد ولی کم کم با گرم تر شدن هوا صید قطع می شود و سهره ها در پرنده فروشی ها کمتر می شوند و قیمت آنها بالاتر می رود.
در منزل فقط باید از سهره نر نگهداری کرد و طرز شناسایی آنها هم از رنگ قرمز دور چشم آنها امکان پذیر است به طوری که سهره نر رنگ قرمز از بالا تا پشت چشم ها آمده و سپس قطع می شود و کمی تیره رنگ تر است ولی در سهره ماه رنگ قرمز تا حدود وسط چشم بیشتر پیشروی نمی کند.نشانه دیگر سبیل پرنده است به طوری که در نر ها سبیل تیره تر از ماده ها و تقریباً سیاه است ولی در ماد ها سبیل بور یا کمی تیره تر است که این نشانه را در جوجه ها هم می توان دید ولی رنگ دور چشم فقط مربوط به بالغین است.

برای نگهداری سهره در منزل شما باید سهره را در قفس های کوچک نگهداری کنید تا سهره زودتر رام شود.قفس های مخصوص سهره در بازار به وفور یافت می شود.برای جیره غذایی سهره باید در اوایل خرید که سهره هنوز وحشی است از شاهدانه استفاده کرد ولی بعد از گذشت یکی دو ماه باید کم کم شاهدانه قطع شود و در عوض تخم کتان و کمی تخم کاهو جای آن را بگیرد طوری که فقط چند دانه شاهدانه بیشتر در ظرف غذا نباشد.فقط باید دقت داشت که این عمل به آرامی و به ندرت انجام شود چون سهره در صورت لاغر شدن دیگر به حالت اول باز نمی گردد و از بین می رود.بعد از مدتی تخم کاهو را نیز باید قطع کرد.تخم کتان باعث آرامتر شدن سهره و شاهدانه باعث مست شدن و گیج شدن بیشتر سهره می شود.سهره را باید در جای پر رفت و آمد نگهداری کرد تا کم کم رامتر شده و سپس آن را در بین قفس های قناری های نر نگهداری کرد تا زودتر به آواز خواندن بیفتد.
سهره قابلیت تلقیح با قناری را دارد که این نشان از نیای مشترک آنهاست.جوجه حاصل سهره-قناریست که در صورت نر بودن قابلیت آواز و چهچهه بالایی دارد.برای گرفتن سهره قناری مطلبی را که از وبلاگ پربار قناری علیرضا خسروانی بود درج کردم اما چند نکته بود که لازم است به آن اشاره کنم.اول اینکه قفسی که سهره نر و قناری ماده را در آن با هم جفت کردید حتماً باید در جایی باشد که صدای قناری های نر دیگر به به صورت رسا به آن برسد مثلا می توانید آن را در بالای قفس های دیگر بگذارید چون خیلی از مواقع ماده با شنیدن صدای قناری های نر دیگر می خوابد و سهره آن را جفت می زند. دوم آنکه شما برای بهتر نتیجه گرفتن می توانید چند جوجه سهره بهاره تهیه کنید و آنها را در بین قناری های نر بزرگ کنید تا لحن قناری را یاد بگیرند و هم رامتر شوند.سوم برای جفت انداختن سهره قناری سهره دوساله و یا حتی بعضی یک ساله هاهم مناسبند چون سهره های پیر خیلی از مواقع مورد توجه قناری های ماده قرار نمی گیرند.چهارم هم اینکه حتماً تخم های سهره قناری جدا و زیر قناری های حمال بگذارید.

موفق باشید
87/01/08
کبوتر
کبوتر های پرشی
یکی ازمهمترین خصوصیت کبوتر های پرشی قابلیت تنفس بالای آنهاست.شش های یک کبوتر پرشی باید توانایی ذخیره و جذب اکسیژن بالایی داشته باشند، چون اغلب کبوتران پرشی دارای پرش های طولانی و در ارتفاع بالا هستند که تراکم اکسیژن کمتری دارد.کبوتر پرشی خوب باید بتواند از اکسیژن هوا خوب استفاده کند تا بتواند ATP ذخیره شده در بدن را سوزانده و انرژی مورد نیاز خود را آزاد کند تا دیر تر خسته شود.برای همین کبوتران پرشی خوب دارایی سینه هایی پهن برای جای دادن شش ها هستند.
مهمترین راه شناسایی کبوتر پرشی خوب امتحان کردن آن است.ولی اغلب کبوتر های پرشی در هنگام رها کردن از روی دست(رو دست کردن)تند ولی آرام و نرم بال می زنند.
کبوتر های تهرانی که از بهترین کبوترهای ایرانند دارای نوک و پنجه هایی سفید ،سینه ای پهن ،دم و تیزه هایی محکم،چشمانی سیاه و کله ای گرد هستند.و این را باید گفت که اغلب کبوترهایی که با رنگ ها و نقش هایی زیبا همچون طوقی و سینه دمبی ها و... هستند اغلب قزوینیند و قابلیت پرش خوبی ندارند.

کبوتران مسافتی
کبوتران مسافتی که اغلب با نام پلاکی در ایران شناخته شده اند از بهترین کبوتر ها برای برگشت از مسافت های دورند.مهمترین خصوصیت آنها توانایی جهت یابی بالای آنهاست که این خصوصیت هم جز با آزمایش آن شناخته نمی شود. استیل یک کبوتر پلاکی خوب باید ورزیده باشد.کبوتر پلاکی خوب دارای کله ای بزرگ و اغلب نوک هایی درشت برای تنفس بهتر، سینه ای پهن ،دمی کوتاه،بال های گرد و کت هایی محکم ،کمری پهن،گردنی دراز و افراشته،پاهایی بلند اند.و در هنگام رها شدن بسیار تند و سریع پرواز می کنند.
کبوترهای دمگیر
مهمترین ویژگی یک دمگیر خوب ،ذات آن است و وفای آن به بام صاحب که جز آن جای دیگری جلد نمی شود و حتی اگر جا به جایشان کنی دیگر غذا نمی خورند.اما الآن این ویژگی به دست نا بخردان تازه وارد از بین رفت و کمتر دیده می شود.مگر در در کبوتر های کبوتر بازان قدیم اصفهان که اغلب در محله های قدیمی و در روستاهای قدیمی همچون نصر آباد اصفهان دیده می شوند.دیگر عشقباز قدیمی اصفهان را نمی توان پیدا کرد مگر اینکه دیگر کبوترش را نمی فروشد و یا در صورت عوض کردن با کبوتری دیگر یا به رایگان هدیه دادن از تو قسم می گیرد که سر کبوترش جای دیگری پخش نشود.امروزه کبوتر های دمگیر پره پای اصفهانی که بسیار معروف بوده اند کمتر دیده می شوند مگر با قیمت های گزاف...
و اما این هم یک خاطره:
ما یک رفیقی داریم به نام سید جواد که از افراد نیک روزگار است.سید از یکی از رفقایش یک جفت کبوتر دمگیر را گرفت که کبوتر ماده اش سر قدیم بود. ماده خیلی بد قلقی بود و به بام بند نمی شد. بال ماده را از همان اول از بیخ قیچی کرد.در این چندین ماه هم اصلاً تخم نگذاشت . در تابستان هم که کبوتر در پرریزان(تاثیر) بوده چند تا از بال هایش افتاده بود و این سید ما هم چند بال دیگرش را کشید تا پر نو بیندازد و دوباره قیچی کند.چند روز بعد پدر سید که رفته بود تا دانه کبوتر ها را بدهد وقتی در لانه این کبوتر را باز کرده بود و دیده بود که بال های کبوتر حدود2-3 سانت بیشتر نیست و به اصطلاح تازه سُک در را باز گذاشته بود تا این کبوتر ماده با بقیه کبوتر ها روی بام برود.کبوتر هم ناپدید شده بود.سید جواد هم که بعد از برگشت از سرکار دیده بود کبوتر نیست و سراغ صاحب کبوتر رفته بود که بعد از دیدن مشخص شد کبوتر هنوز به بام صاحب نیامده.سید ما می گفت شب نشسته بودم که تلفن زنگ زد.رفیقم بود گفت:(( سید بیا ببین کبوترت با بالی پر از خون برگشته و رفته در گنجه جایی که همیشه بوده.))کبوتر زبان بسته با بال هایی که هنوز در خون بود حدود یک روز در راه بود تا به خانه صاحبش برگشته بود.
یادم میاد با یکی از عشقبازان خوب و تحصیل کرده که اتفاقاً در تهرانی بازی دارای کسوتی بالایی است صحبت می کردیم.می گفت کبوتر های دمگیر شما از تنبل بودنشان است که اینطوری هستند...آیا کبوتر تنبل حاضر است دانه خود را قطع کند،با بالی که هنوز در خون است به جلد گاه قبلش برود...

86/10/20
نيوكاسل
نيوكاسل((newcastels:
نيوكاسل اين بیماري ويروسي،مهمترين عامل مرگ و مير در پرندگان پرورشي جهان است.نيوكاسل نيز مانند بسياري از ويروس هاي ديگر پس از تهاجم وارد سلول هاي فرد ميزبان شده و باعث اختلال در كار آنها و نهايتا از بين رفتن آنها مي شود.امروزه واكسن نيوكاسل نيز مانند بسياري از بيماري هاي ديگر توليد شده و حتي پژوهشگران در تحقيقات جديد تونسته اند با وارد كردن DNA توليد كننده انتي ژن (آنتي ژن پروتئين هاي روي سطح باكتري و ويروس است كه با پروتئين هاي سطحي سلول هاي بدن متفاوت است كه به اين وسيله سيستم دفاعي مي تواند آنها را به عنوان عامل بيگانه شناسايي و با آنها مبارزه مي كند) درويروس نيوكاسل را به ذرت وارد كرده و واكسن خوراكي آن را نيز به اين طريق توليد كنند.
پس از تزريق واكسن(ميكروب ضعيف شده يا كشته شده يا سم و آنتي ژن ميكروب)سيتم دفاعي آنها را به عنوان مهاجم شناسايي كرده و سلول هاي دفاعي(گلبول هاي سفيد) با ترشح پادتن با آنها مبارزه مي كند در حالي كه ويروس هاي وارد شده ديگر غیر فعالند و قدرت بيماري زايي ندارند.فرايند ترشح پادتن در بيماري نيوكاسل باعث ايمني اكتسابي تا حدود کمتر از شش ماه
مي شود.
اين ويروس يكي از مهترين عوامل مرگ و مير كبوتران علي الخصوص در فصول سرماست.علت هم عدم توانايي فعاليت ويروس در دماهاي بالا و هواي گرم است.براي همين بايد كبوتران را معمولاً بايد در اواسط آبان تا اويل آذر حتماْ واكسينه كرد.
اما علائم بيماريابتدا با پف كردن و بي حالي و رعشه(لرزش) كبوتر آغاز مي شود، كم كم كبوتر با پيشرفت بيماري و فراگير شدن ضعف،كبوتر اشتهاي خود را از دست مي دهدو فقط در صورت نياز كمي آب مي خورد.كبوتر با گذشت زمان توانايي پرواز خود را نيزاز دست مي دهد.از بين رفتن سلول ها و استفاده از ذخاير انرژي باعث لاغر شدن پرنده و اغلب برجسته شدن استخوان ميان سينه آن مي شود.اين بيماري نهايتاً باعث اختلال در سيستم عصبي، فلج شدن و مرگ پرنده مي شود.اين ها علائم بيماري نيوكاسل از نوع گوارشي يا به عبارتي همان نيوكاسل روده اي اند.پس مواظب باشيد كبوتري كه مي خريد علائم بالا را نداشته باشد.
بسياري از افراد اين بيماري را غير قابل درمان مي دانند اما در خيلي از موارد حال كبوتر مريض به شرط مداوا در اوايل مريضي بهبود مي يابد.
ولي قبل از شروع بحث درمان 2 نكته را يادآور مي شود:
الف)به محض اينكه پرنده اي كه علائم بيماري نيوكاسل را داراد در بين كبوتران مشاهده كرديد،آن را جدا كنيد.
كوزه آب خوري را عوض كنيد،آن را شسته ،ضد عفوني كرده و در آفتاب بگذاريد.زيرا انتقال از راه ترشحات دهاني پرنده يكي از مهمترين راههاي انتقال بيماري است.سپس كف گنجه(تور يا كتونه)را از فضله ها پاك كنيد و بعد آن را شسته و ضدعفوني كنيد(بوسيله دود و مواد ضد عفوني كننده).البته ريختن گازوييل در خيلي از موارد از جمله براي ضد عفوني كردن محيط و از بين بردن حشراتي مثل سگ مگس و كنه هم مفيد است.در آب پرنده هاي سالم بايد طي مدت يك هفته در ۴ روز اول هر روز ۱ عدد قرص اکسی تترا سایکلین و ۳ روز دیگر مولتي ويتامين (ويتالين) را حل کرده و به کبوتران بدهید تا اگر كبوتران ديگر هم مريض شده اند در اوايل دوره بهبود يابند.تغذيه هم بايد در اين مدت زيادتر و همراه با دانه هاي پروتئيني و كربوهيدراتي بيشتر انجام شود.
ب)دوره مداوا ممكن است از يك هفته به بالا طول بكشد. در صورتي كه پرنده بريتان ارزش مداوا را داشت وقتتان را صرفش كنيد.
اما راه درماني عمده اي كه براي بهبودي پيشنهاد مي شود:
1- اگر پرنده بيمار هنوز مي تواند غذا بخورد بايد تا آنجا كه مي توان به او غذا داد.مخصوصا غذاهاي پروتئيني و كربوهيدراتي بالا تا كم كم ضعف پرنده رو به بهبودي رود.اما اگر پرنده ديگر ميل به غذا ندارد بايد با دست به او غذا داده شود.دانه هايي مثل گاودنه،قره ماش، ارزن ،گندم،نان خشك و كوشه.البته در بعضي از موارد پرنده غذاي داده شده را استفراغ مي كند.در اين مورد بايد به پرنده كمي سنگريزه و سپس غذا داده شود كه اگر باز هم استفراغ ادامه داشت مي بايست نان آب زده و نرم شده را با سرنگ به او خوراند.
2- هرروز ۳ بار در هر ۸ ساعت نصف قرص اکسی تترا سایکلین در آب حل کرده و با سرنگ به کبوتر بدهید.
3- در هر روز 1 حبه سير، طي سه بار در صبح و ظهر و شب تا پايان 1 هفته به كبوتر داده شود.
4- در آب پرنده بايد پودر مولتي ويتامين ريخته شود.پودر مولتي ويتامين ضعف ناشي از مصرف دارو ها را برطرف مي كند.و از روز چهارم به بعد نيز بايد اكسي وت نيز در آب پرنده ريخته شود.
5- اگر حداكثر تا يك هفته بهبودي در وضعيت پرنده حاصل نشد،بايد قيد آن را بزنيد...
*در بسیاری از مواقع بیماری شناخته شده به عنوان نیوکاسل،نیوکاسل نیست.حتی بسیاری از بیماری های ساده همچون اسهال هم میتواند باعث مرگ پرنده شود.در صورت دسترسی حتماْ به دامپزشک مراجعه کنید.
موفق باشيد
86/10/05
سهره قناری
با عرض سلام و خسته نباشيد و معذرت هميشگي از دير آپ شدن وبلاگ.تعدادي از دوستان براي جفت زدن سهره قناري سوال كرده بودند.من خودم با اينكه اغلب پرندگان را پرورش و تكثير داده ام اما هنوز موفق به اين عمل نشدم.كار جالب ، ارزشمند و سختي است .
در بين وبلاگ هاي فراوان قناري چند مقاله درباره اين موضوع وجود داشت كه من لينك هاي ۲ مقاله زير را براي شما از وبلاگ بسيار خوب قناري انتخاب كردم.مي توانيد ببينيد و استفاده كنيد.بعداْ مقاله ای درباره سهره در وبلاگ قرار میدم که به این موضوع هم اشاره ای میکند.انشاءاله كه موفق باشید.
۱-لينك۱ از وبلاگ قناري عليرضا خان
86/06/04
نر تک



کبوتر نر تنها هم از جمله کبوتر هایی است که فقط در اصفهان آن هم فقط بعضی از حرفه ای ها آن را دارند.نر تک نام رایج این کبوتر در اصفهان است اما به نام های نر قوطی یا کبوتر شکاری یا جفتی هم خوانده می شود.البته اشتباه نشود که نر تک کبوتری با نژاد خاصی نیست.بلکه همان کبوتر نر دم گیر است که با کارهایی که روی آن صورت می گیرد میشود نر تک و این خصوصیت را پیدا میکند که اگر غریبی یا به اصطلاح اصفهانیها شکاری در آسمان ببیند چه آن شکار نر باشد یا ماده یا مفلق (جوجه) می خواهد آن را بیاورد تا از تنهایی در بیاید ووقتی آنها را می بیند با مستی بی امان خود اغلب آنها را مجذوب خود کرده و به بام صاحب می آورد .البته غریب گیری اصلاْ کار درستی نیست و این مطلب را فقط برای اطلاع شما می نویسم.
اما حالا برویم سر اصل مطلب.شما برای درست کردن نر تک به یک کیوتر نر که بهتر است کبوتر های سینه پاک دم پاک که در شهر های دیگه به نام شهری،پلاس،پشت سبز ساده،چادری و .. هم خوانده می شود نیاز دارید تا بهتر به شما جواب بدهند.کبوتر نر باید یک ساله باشد و از زمانی که مفلق 4-5 پره بوده برای شما پریده باشد.و تا به حال جفت هم نخورده باشد و تازه زمان شوخی و دیوانگی اش رسیده باشد.شما باید یک جفت کن هم داشته باشید طوری که در آن لولایی باشد و یا به هر حال طوری باشد که سریع بسته شود تا سریع غریب در جفت کن گرفتار شود.جفت کن را هم به بالای خر پشته ی بام یا جایی که در دید باشد بگذارید.
کبوتر نر آماده را 2-3 روزی در جفت کن بگذارید.سپس ماده ای آماده پیشش بیندازید.بعد از 2-3 روزی که دیگر مطمئن هستید که کبوتر ها آماده جفت گیریند و نوک توی سر شده اند می توانید آنها را به روی بام آزاد کنید. فقط باید مواظب باشید که کبوترها حتماً در جفت کن جفت خورده باشند تا نر فقط جفت کن را محل جفت گیری بداند.بعد که کبوتران کار لانه سازی را انجام دادند و تخم گذاشتند بعد از 5 -6روز ،شبانه تخم و کبوتر ماده را از پیش نر بردارید.بالهای کبوتر نر را بکشید یا به اصطلاح آن را زیر پر کنید.کبوتر نر باید 1 الی 2 ماه در جفت کن باشد.طوری که زیاد نور نبیند و نور به اندازه ای باشد که فقط بتنواند آب و دانه بخورد.سعی کنید در زمانی که کبوتر نر در جفت کن است از دانه هایی که باعث تقویت بنیه و مستی کبوتر میشوند مثل شاهدانه وماشک و...هم استفاده کنید.اما نه به اندازه ای که کبوتر خیلی سنگین شود.کبوتر نر را نیز هفته ای یک باز هنگام غروب از جفت کن بیرون کنید و بعد که شب شد و آن را بگیرید و دوباره در جفت کن بیندازید.ماده ای که کبوتر نر با آن بوده را نیز پس از مدتی جفت بدهید تا دیگر ماده اش را نبیند.بعد از گذشت 2 ماه یا کلاً وقتی که دیگر کبوتر نر به اوج مستی رسیده دیگر میتوانید آن را آزاد کنید.دقت داشته باشید وقتی کبوتر شکاری شما آزاد است باید تیپ شما و همه کبوتر ها در گنجه باشند و نر تک هم آن ها را در گنجه نبیند تا خود را تنها ببیند و اگر کبوتر غریبی را در هوا دید سریعاً به زیر آن بلند شود و آن را بیاورد.دیدن کبوتر نر تک هنگام شکار گرفتن بسیار دیدنیست.کبوتر تا کبوتر دیگری را می بیند به روی خر پشته می پرد ،بالهایش را باز میکند و رو به جلو می کشد و شروع می کند به شوخ گیری و مستی.و سپس می پرد و اینقدرباغریب می چرخد تا آن را بیاورد.سپس به داخل جفت کن میرود و شروع می کند به مستی و هو هو کردن وصدا زدن کبوتر.کبوتر دیگر هم به داخل جفت کن می آید و آن موقع است که شما باید سریع در جفت کن را ببیندید و شکار را از نر تک بگیرید.خیلی ها هر ماه یک ماده برای نر تک می اندازند و بعد که نر با ماده شوخ شدند دوباره ماده را جدا می کنند.
درست کردن نر تک را حتی خیلی از قدیمی ترین کبوتر بازهای جاهای دیگر کشور هم نمی دانند و وبلاگ ما در میان وبلاگ های فراوان کبوتر بازی و حیوانات اولین وبلاگیست که این مطلب را درج میکند.البته این را هم بگویم که به نظر خود من غریب گیری به هیچ وجه کار درستی نیست چون اولا غریب گیری در مرام عشقبازی کار درستی نیست. دوما کبوتر ذات دار و با ارزش خیلی کم مگر از سر گرسنگی تن به جای دیگری جز جلدگاه بدهد.سوما فکر نمی کنم از لحاظ شرعی درست باشد.
در اصفهان کبوتران نر تک را از دمگیر ها درست می کنند.چون کبوتران دم گیر هنگام پریدن صدای دست(بال) زیادی دارند و باعث جلب توجه شکار می شوند و چون زیاد هم نمی پرند شکار هم خسته نمی شود و سریع شکار را می کِشند.هوش زیاد این نوع کبوتر و ذات خوب آن ستودنیست.کبوتران دم گیر اصیل و قدیمی به هیچ وجه جلد صاحب دیگری نمی شوند.حتی خیلی از آنها پس از جابه جایی دیگر غذا هم نمی خورندو می میرند.اما ما کبوتر بازان اصفهانی اغلب کبوتران تهرانی و قزوینی را حتی در یک روز هم جلد میکنیم چون اغلب مجذوب دم گیر ها می شوند و فقط کافیست 2-3 بار کمی گرسنه با تیپ دم گیر ها بپرند. دم گیر های نقش گل پنبه ای یا خال در بعضی شهر های دیگر جزء کبوتران پلاکی محسوب می شوند با اینکه شباهت زیادی هم به پلاکی ها ندارند.حتی فقط 6-7 دور گرد خانه می تابند و سریع می نشینند و اغلب هم پس از یک بار جلد شدن دیگر جلد جای دیگری نمی شوند.حالا با این همه اوصاف باز هم کبوتر باید حتماً ساعتی بپرد تا کبوتر شود....؟؟؟
86/05/08
؟ ! ؟ ! ؟
مطلب مرداد ماه وبلاگ در حال آماده شدن است مطلبی در مورد کبوتر که فکر نکنم اغلب شما راجع به اون چیزی شنیده باشید.
اما قبل از آن برای اینکه ببینم تا چه اندازه گفته ی بالای من درست است من از شما سوال می پرسم
مطلب ما در مورد کبوتر شکاریست.می خواستم ببینم آیا شما خواننده وبلاگ مخصوصاْ عزیزان کبوتر پران ما در مورد این کبوتر که آن را به نام های نر تک.نر قوطی یا نر شکاری هم میشناسند اطلاعاتی دارند.پاسخ خودتونو با نام شهرتون توی نظرات وبلاگ بگید.
با تشکر
86/03/26
این پرنده ی شکاری
چرخ یا بالابان نام پرنده ای شکاریست.پرنده ای شاهانه که از جسور ترین پرنده های شکاریست؛ جسوری که حتی قره قوش و آهو را هم شکار میکند.این خود مصداق بارز شجاعت بی نظیر آن است.داستان زیر را که درباره ی این پرنده است را از یکی از وبلاگ ها دیدم.حیفم آمد برای شما نیز نگذارم.حتما بخوانید:
یادم نمیرود، هیچگاه یادم نمیرود ، برای من شاید بزرکترین روزی بود که می توانست در طول زندگیم رقم بخورد .
دوستی داشتم که می گفت رهروی پیری را می شناسد که سالهاست درپی حقیقت است .او شکارچی ایست که گزران
زندگیش را از طریق شکار و طبیعت تامین میکند . برایم خیلی جالب بود ، چون خود نیز علاقه بسیار زیادی به شکار
داشتم . آنطور که می گفت او شکارچی ماهر طبیعت است . آنقدر کنجکاو شده بودم که برای دیدنش لحظه شماری می
کردم . قرار بر این شد که در یکی از روزهای آخر هفته بدیدارش برویم . آنطور که دوستم می گفت او ساکن یکی از
روستاهای مناطق بندر نشین جنوب بود. قرار ما این بود که صبح پنج شنبه حرکت کنیم تا جمعه برای دیدنش و همچنین
شکار با او همراه شویم . آنقدر دوستم از ایشان برایم گفته بود که دیگر نمی دانستم در لحظه برخورد چه عکس العملی
برایم اتفاق می افتد . چطور بگم حسی عجیب و غریب داشتم . هزار سوال در ذهنم آماده کرده بودم که می خواستم با او
در میان بگزارم . یادم نمیرود چهار شنبه شب هنگامی که داشتم خودم را برای فردایش آماده می کردم هنگام خواب یاد
سوالات همیشه گیم افتادم .
رهایی و خواستن توانستن ، با خودم گفتم آیا ایشان میتواند برای این سوالات جوابی داشته باشد .
نمیدانم ، اینقدر به این موضوعات فکر کرده بودم که دیگر برایم شده بودند سوهان روح . این اواخر داشتم با تناقضات
میجنگیدم . نمیدانم شاید اشتباه می کردم ، ولی چه میشد کرد .
بگزریم، صبح شد و ما آماده حرکت شدیم . دوستم با ماشین به دنبالم آمد و به سوی قرار حرکت کردیم . در راه دوستم
تمامی صحبتش محور سادگی ایشان بود . راستی داشت یادم می رفت ، آنطور که دوستم می گفت ایشان شکارچی ،
شکارچی طبیعت است یا بهتر بگویم شکارچی پرنده های شکاری . برایم بسیار عجیب بود ،
شکار پرنده ای که خود سلطان آسمانهاست . بگزریم، کم کم داشتیم به قرار نزدیک می شدیم ، طبیعت جالبی بود ،
دشتی مسطح که هم به کوه و هم به دریا منتهی بود ، قسمتی از آن شوره زار و قسمتی هم دارای پوشش گیاهی
به روستا که نزدیک شدیم سراغ شخصی به نام میرزا یا به زبان محلی میزا را گرفتیم ، از هر کسی که می پرسیدیم
با لبخند می گفت منظورتان شکارچی است ، یکی از اهالی برای نشان دادن محل ایشان ما را تا در کلبه همراهی کرد
ظاهرا برای تمامی اهل روستا ایشان قابل احترام بود . به در کلبه ساده ای رسیدیم که از گل ساخته شده بود .
دوستم در زد ، نفسهایم به شماره افتاده بود ، آنقدر لحظه شماری برای این لحظه کرده بودم که دیگر ثانیه ها برایم ....
مردی با چهره ای سوخته از آفتاب با چشمانی نافذ که حدودا پنجاه سال سن داشت در را باز کرد و با لبخندی زیبا ما را
در آغوش گرفت و مهمانیمان را به زیبایی خوش آمد گفت و به درون کلبه ما را راهنمایی کرد .
کلبه ای ساده که همیشه در رویاهایم حسرتش را می خوردم ، کلبه با سادگی و به زیبایی تزیین شده بود ،
خیلی برایم جالب بود ، به هر کدام از آنها که نگاه می کردی مفهومی عمیق را در خود داشت .
در گوشه ای نی در کنار دف آویزان ، در گوشه ای دیگر سیبی خشکیده آویزان در قفس ، در گوشه ای دیگر
شاخه ای خشکیده از انگور بدون میوه ، در گوشه ای دیگر تکه خشکیده یک ریشه به شکل آه و حسرت یک آدم
و تصاویری عجیب و غریب که هر کدام هزاران معنا را نشان می داد و البته پشتی های بزرگی برای نشستن و سماور
هنوز ننشسته بودیم که که بوی عطر چای همه جا را فرا گرفت ، نمی دانم این کلبه با این همه سادگی اینقدر طراوت را
از کجا آورده بود ، شاید بوی عطر خوش سادگیست ، بدون رنگ و ریا همه جا عطر آگین است .
او با لبخندی که به لب داشت مدام خوشحالیش را از میزبانیش اعلام می کرد ، دوستم منو معرفی کرد و من که تا اون
لحظه هنوز مقداری احساس غربت می کردم راحت تر شدم .
ناگهان در گوشه اتاق نگاهی مرا جذب خودش کرد ، نگاهی نافذ و عمیق ، مقداری ترس وجودم را فرا گرفت ، پرنده ای
با عظمت و شکوه خاصی روی کنده متوسطی نشسته بود ، پرنده ای با پاهای بلند و پشتی تیره و سینه ای روشن با
خالهای تیره و دمی نسبتا بلند و چشمانی تیره به رنگ شب .
در آن لحظه بود که میرزا قفل سکوتش را شکست و گفت : ایشان دوست ویاور تنهایی هایم هست ، اسمش رهاست
آنطور که خودش می گفت : پرنده ای از خانواده شاهین است با نام بحری ، سلطان بی چون چرای آسمانها و
تیز پروازترین پرنده عالم ، پرنده که با سرعت نور با بالهای بسته بر روی طعمه اش فرود می آید ، ناگهان میرزا
به پیشش رفت و صورتش را به نزدیک صورتش برد ، من که هراسان به این صحنه نگاه می کردم دیدم درست مثل
یک کودک اظهار محبت می کند ، اورا بدون پوشش روی دستهایش گذاشت و نزدیک ما آورد ، پنجه هایش بزرگی
انگشتان یک انسان بالغ بود . ذهنم سوال عجیبی به خودش گرفته بود که چگونه پرنده ای با این همه خشونت به
خودش اجازه داده روی دست یک انسان بنشیند ، نتوانستم خودم را کنترل کنم و از او سوال را پرسیدم .
او لبخند زد و گفت فکر می کنی من چه احساسی در برخورد با این پرنده دارم . فکرش را خواندم ، او می خواست
بگوید پرنده هم اساس من را دارد . او گفت این پرنده سلطان آسمانهاست ، ایشان دارای عظمت و شکوه شاهانه
است ، انسان ضعیف هنگامی که کرنش و تواضع این پرنده بزرگ را در مقابل خودش می بیند احساس قدرت پیدا
می کند ، و اما این پرنده بزرگ هنگام برخورد با انسان خودش را در مقابل موجودی قوی تر از خودش احساس
می کند و این راز کرنش این موجود است . و اما انسان برای رام کردن این پرنده مقداری بی رحمانه عمل می کند
در واقع در لحظه برخورد با ایشان ، فر و شکوه شاهانه او را از بین می برد ، آنطور که می گفت بعد از شکار
بلا فاصله پلکهایش را به هم دوخته و نور را از او می گیرند ، او را به شدت خسته و در بی خوابی و گرسنگی
نگه می دارند ، چند روزی این مبارزه بیشتر طول نمی کشد تا او تسلیم شود و مبارزه به نفع انسان تمام شود
و البته هنگامی که پلکهایش را باز کردند در نهایت خستگی اولین موجودی را که مشاهده می کند رام کننده است
و در نهایت گرسنگی غذا را از دست ایشان می گیرد ، کم کم او اعتماد می کند و رام کننده را به عنوان دوست که
نه ( منجی ) برای خودش بر می گزیند ، این راز رام کردن این پرنده هست البته کاریست بس دشوار فقط می خواستم
راز اعتماد چنین پرنده ای به انسان را برایت بگویم . البته آنقدر مهر و محبت بین انسان و ای پرنده رد و بدل می شود
که انسان پرنده را به اندازه فرزندش و پرنده انسان را به اندازه خدایش می پزیرد .
آنقدر گرم صحبت های گرمش شده بودیم که داشت یادم می رفت برای چه به دیدن ایشان آمده ایم . ظهر شده بود و وقت
وقت ناهار بود ، بگزریم از غذایی که تدارک دیده بود آنقدر لذت بخش بود که هنوز یادش و خاطره اش در ذهنم به
جا مانده . بعد از ناهار فرصت را غنیمت شمرده و داشتم سوالاتم را مرور می کردم که میرزا چای را آماده کرد
و نی آویزانش را پایین آورد و شروع به نواختن کرد . صدای عجیبی داشت ، توصیفی برایش ندارم ولی برای من
شاید یک احساس غربت را به تصویر کشید .
بعد لبخندی زد و گفت : صدای زیبای طی کردن پرده ها ، چه زیباست به زیبایی طی کردن فاصله ها ، زندگی هم
زیباست به خاطر مقر ها گزرگا ه ها و فاصله ها و ما چه غریبیم در این دنیا .
یادم به سخن یکی از دوستان افتاد که می گفت :
فاصله فصل جدایی ها نیست ، راهیست بر پیمودن ، رسیدن شاید هم نرسیدن
گفتم : میرزا دو مانع ذهنم را مغشوش کرده ، امید وارم واسطه ای برای هموار کردنش باشی ، گفت بگو
گفتم : رهایی و آیا خواستن توانستن است . لبخندی زد و به پرنده اش نگاه کرد ، گفت ایشان رهاست چرا از
او نمی پرسی . با خودم گفتم نکند می خواهد مرا دست بیاندازد ، ناگهان گفت : خیلی عجله داری ،
جوابت را فردا از این پرنده خواهی گرفت ....................
ذهنم اسیر شده بود ، نمی دانم منظور میرزا از اشاره به پرنده چه بود ، آخر مگر یک پرنده چه چیزی را می خواست به
من نشان دهد . در این اوهام بودم که دیدم پرنده جهشی کرد و از روزنه بالای کلبه به بیرون رفت . تعجب کردم و گفتم
مگر ای پرنده آزاد است . گفت ایشان رهاست و در اسارت من نیست .
او را زمانی که ظاهرا در تعقیب شکاری مقداری صدمه دیده بود یافتم و مداوا کردم . خاصیت این پرندگان اینست که اگر
شکستگی در پرهایش به وجود آید ، به سختی پرهای نو در می آورد . گفتم حالا کجا رفت ، گفت برای رهایی ازاسارت
گرسنگی ،، یعنی به تنهایی به شکار می رود ، گفت او رهاست و راه را به خوبی می شناسد .
کم کم داشت هوا روشن می شد و من در اندیشه فردا . وقت شام بود ، میرزا صفره را چید ،
یاد کلامی افتادم که می گفت ::
مهمان نوازی ازان روستاییان است ، گویی خداوند بخشنده پذیرایی از بیگانگان را به روستاییان سفارش کرده است ،
به روستا هر روز میهمانی می رسد که جز خدا کسی را ندارد ، هر شب در روستا میهنانانی می مانند که جز پناه خدا
پناهی ندارند ، خدایا همیشه صفره شان پر برکت باد .
بعد از شام گفت برویم بیرون ، با هم به کنار برکه پر از آب و نیزاری رفتیم ، بعد آتشی روشن کرد و بساط چای را
فراهم کرد ، سکوت عجیبی حکم فرما بود ، فقط بعضی وقتها صدای قورباغه یا صدای بال زدن پرنده ای دیوار سکوت
را می شکست . میرزا شروع به نواختن نی کرد ، شب و سکوت و نوای نی ، قابل وصف نیست ،
گفت ::
چه زیباست ، نی و شبان و شب . چه زیباست ، شبانی ه شب . چه زیباست ، شب شبانی
نور خیره کننده آتش و عطر چای و سخنان دلنگیز میرزا فضای روحانی زیبایی را به وجود آورده بود .
بعد از کلی صحبت گفت برویم که صبح نزدیک است ، آنقدر جذب میرزا شده بودیم که قرار فردا داشت یادمان می رفت.
رفتیم و به انتظار فردا به خواب رفتیم . در خواب شیرینی بودم که دوستم مرا تکان داد و گفت حاضر شو
هوا هنوز نیمه تاریک بود و داشت روشنی میزد ، منظره بسیار جالبی از پشت کوههای دوردست نمایان بود .
میرزا هم مشغول آماده کردن وسایل شکار بود ،
تورها ، تکه های چوب ، نخها و کبوتر و پرنده شکاری کوچکتری به نام بودوار ( دلیجه ) که کلاهی چرمین پوشش
چشمانش بود . به منطقه ای که میباست وسایل شکار را پهن می کردیم رسیدیم و میرزا مشغول چیدن آنها شد .
به زبان محلی به این نوع دام کوخت می گفتند ، تورها را به استادی پهن کرد و تکه های چوب را در زمین کاشت
و کبوتری را که پاهایش به نخ بلندی بسته شده بود و می ماند دلیجه که به پاهایش مقداری پر کبوتر وصل کرد .
بعد از چک کردن تمامی وسایل در کمین نشستیم . دوستم دوربین شکاری به همراه آورده بود و با آن منطقه را
را دید می زد . میزرا چند مرتبه دلیجه را که به پاهایش نسمه بلندی وصل بود پر داد ، ظاهر قضیه
از این قرار بود که که پرنده مورد نظر با دیدن دلیجه که پری به پایش وصل بود به گمان اینکه شکاری را در
چنگالش دارد ، به قصد ربودن طعمه اش به پرواز در می آمد ، چشمان تیزبینش از فاصله های بسیار دور
قادر به شناسایی کوچکترین تحرکات است . همه به انظار بودیم ،
میرزا دوربین را از دست دوستم گرفت و به دور دستها نگاهی انداخت ، بعد از چند لحظه هراسان فریاد زد
چرخ ، جرخ . منظورش را نفهمیده بودم ولی بعد فهمیدم چرخ گران قیمت ترین و با شکوه ترین پرنده
شکاریست . پرنده ای شاهانه که پادشاهان از داشتنش افتخار می کردند .
ظاهرا او دلیجه را دیده بود و به سمتش پرواز کرده بود . لحظه عجیبی بود ، طپش قلب گرفته بودم ، شاید ناشی
از هیجان بسیار زیادی بود که داشتم . دلیجه را بار دیگر پرواز داد لحظه ای به آسمان نگاه کردم و دیگر چیزی
به جز صدایی شبیه انفجار ندیدم . طوفان به پا شده بود ، چرخ پرنده بیچاره را در یک چشم به هم زدن از هم
دریده بود ، با چنین سرعتی به هر جسمی برخورد می کرد محکوم به عدم بود ،
میرزا با عجله کبوتر را با بندی که در دست داشت تکان داد و چرخ او را دید ، ظاهرا باید کم کم آن را می کشید تا
به نزدیک تور می رفت و کار را تمام می کرد ،
ناگهان اتفاق عجیبی افتاد ، دیدم پرنده ای که تقریبا دو برابر چرخ بود بالای سر پیدا شد ، این دیگر چه صحنه ای
بود ، او به سمت پایین آمد ، چرخ تا اورا دید به پرواز درامد و رفت ، در ذهنم هزار لعنت به این پرنده ناخاسته
می فرستادم . در ذهنم گفتم چون پرنده بزرگتر از خودش را دیده ترسیده و فرار کرده ، به میرزا گفتم تمام سعی
خودت رو بکن تا این یکی رو بگیری ( ظاهرا پرندهای از نوع باشو بود ) چیزی نگذشت که که دوستم با هیجان
زیادی من را تکان داد و گفت بالا را نگاه کن ، حکایتی باور نکردنی ، نقطه ای را در آسمان دیدم که داشت مثل
پیکانی به سمت زمین فرود می آمد ، صحنه ای که هیچگاه فراموششم نمی شود ،
مخلوطی از ترس ، وحشت و هیجان ، اینبار هدفش پرنده بزرگتر بود ، با چنان جسارتی به پشت پرنده بزرگتر
برخورد کرد که صدایی شبیه ترکیدن به گوش رسید و چنان خاکی از زمین بلند شد و من مات و حیران .
چرخ به پایین نشست و میرزا کبوتر را به سمت دام کشید که ناگهان چرخ ظاهرا از حضور ما پی برد و پرواز
کرد و به دور دستها رفت . عجب مرغ زیرکی ،
بلند شدیم و دوان دوان به صحنه ما جرا رفتیم . بیچاره دلیجه ، گلوله هم نمی توانست او را اینچنین از بین ببرد
و جسد پرنده بزرگتر هم در حالی که شکافی عظیم در پشت گردنش ایجاد شده بود در گوشه ای دیگر .
ما فاتح نبودیم ولی در سکوت همه رضایت بود . اتفاقی که تصورش هم برایم سخت بود ،
هوا داشت کم کم تاریک می شد وبه سمت کلبه برگشتیم و رها را آرام روی کنده چوب نشسته دیدم و دگر
سکوت بود و سکوت و سکوت ......
برگرفته از وبلاگ هفت مایگاه شهر تار و haftmygahetaroaz.persianblog
