86/03/26
این پرنده ی شکاری
چرخ یا بالابان نام پرنده ای شکاریست.پرنده ای شاهانه که از جسور ترین پرنده های شکاریست؛ جسوری که حتی قره قوش و آهو را هم شکار میکند.این خود مصداق بارز شجاعت بی نظیر آن است.داستان زیر را که درباره ی این پرنده است را از یکی از وبلاگ ها دیدم.حیفم آمد برای شما نیز نگذارم.حتما بخوانید:
یادم نمیرود، هیچگاه یادم نمیرود ، برای من شاید بزرکترین روزی بود که می توانست در طول زندگیم رقم بخورد .
دوستی داشتم که می گفت رهروی پیری را می شناسد که سالهاست درپی حقیقت است .او شکارچی ایست که گزران
زندگیش را از طریق شکار و طبیعت تامین میکند . برایم خیلی جالب بود ، چون خود نیز علاقه بسیار زیادی به شکار
داشتم . آنطور که می گفت او شکارچی ماهر طبیعت است . آنقدر کنجکاو شده بودم که برای دیدنش لحظه شماری می
کردم . قرار بر این شد که در یکی از روزهای آخر هفته بدیدارش برویم . آنطور که دوستم می گفت او ساکن یکی از
روستاهای مناطق بندر نشین جنوب بود. قرار ما این بود که صبح پنج شنبه حرکت کنیم تا جمعه برای دیدنش و همچنین
شکار با او همراه شویم . آنقدر دوستم از ایشان برایم گفته بود که دیگر نمی دانستم در لحظه برخورد چه عکس العملی
برایم اتفاق می افتد . چطور بگم حسی عجیب و غریب داشتم . هزار سوال در ذهنم آماده کرده بودم که می خواستم با او
در میان بگزارم . یادم نمیرود چهار شنبه شب هنگامی که داشتم خودم را برای فردایش آماده می کردم هنگام خواب یاد
سوالات همیشه گیم افتادم .
رهایی و خواستن توانستن ، با خودم گفتم آیا ایشان میتواند برای این سوالات جوابی داشته باشد .
نمیدانم ، اینقدر به این موضوعات فکر کرده بودم که دیگر برایم شده بودند سوهان روح . این اواخر داشتم با تناقضات
میجنگیدم . نمیدانم شاید اشتباه می کردم ، ولی چه میشد کرد .
بگزریم، صبح شد و ما آماده حرکت شدیم . دوستم با ماشین به دنبالم آمد و به سوی قرار حرکت کردیم . در راه دوستم
تمامی صحبتش محور سادگی ایشان بود . راستی داشت یادم می رفت ، آنطور که دوستم می گفت ایشان شکارچی ،
شکارچی طبیعت است یا بهتر بگویم شکارچی پرنده های شکاری . برایم بسیار عجیب بود ،
شکار پرنده ای که خود سلطان آسمانهاست . بگزریم، کم کم داشتیم به قرار نزدیک می شدیم ، طبیعت جالبی بود ،
دشتی مسطح که هم به کوه و هم به دریا منتهی بود ، قسمتی از آن شوره زار و قسمتی هم دارای پوشش گیاهی
به روستا که نزدیک شدیم سراغ شخصی به نام میرزا یا به زبان محلی میزا را گرفتیم ، از هر کسی که می پرسیدیم
با لبخند می گفت منظورتان شکارچی است ، یکی از اهالی برای نشان دادن محل ایشان ما را تا در کلبه همراهی کرد
ظاهرا برای تمامی اهل روستا ایشان قابل احترام بود . به در کلبه ساده ای رسیدیم که از گل ساخته شده بود .
دوستم در زد ، نفسهایم به شماره افتاده بود ، آنقدر لحظه شماری برای این لحظه کرده بودم که دیگر ثانیه ها برایم ....
مردی با چهره ای سوخته از آفتاب با چشمانی نافذ که حدودا پنجاه سال سن داشت در را باز کرد و با لبخندی زیبا ما را
در آغوش گرفت و مهمانیمان را به زیبایی خوش آمد گفت و به درون کلبه ما را راهنمایی کرد .
کلبه ای ساده که همیشه در رویاهایم حسرتش را می خوردم ، کلبه با سادگی و به زیبایی تزیین شده بود ،
خیلی برایم جالب بود ، به هر کدام از آنها که نگاه می کردی مفهومی عمیق را در خود داشت .
در گوشه ای نی در کنار دف آویزان ، در گوشه ای دیگر سیبی خشکیده آویزان در قفس ، در گوشه ای دیگر
شاخه ای خشکیده از انگور بدون میوه ، در گوشه ای دیگر تکه خشکیده یک ریشه به شکل آه و حسرت یک آدم
و تصاویری عجیب و غریب که هر کدام هزاران معنا را نشان می داد و البته پشتی های بزرگی برای نشستن و سماور
هنوز ننشسته بودیم که که بوی عطر چای همه جا را فرا گرفت ، نمی دانم این کلبه با این همه سادگی اینقدر طراوت را
از کجا آورده بود ، شاید بوی عطر خوش سادگیست ، بدون رنگ و ریا همه جا عطر آگین است .
او با لبخندی که به لب داشت مدام خوشحالیش را از میزبانیش اعلام می کرد ، دوستم منو معرفی کرد و من که تا اون
لحظه هنوز مقداری احساس غربت می کردم راحت تر شدم .
ناگهان در گوشه اتاق نگاهی مرا جذب خودش کرد ، نگاهی نافذ و عمیق ، مقداری ترس وجودم را فرا گرفت ، پرنده ای
با عظمت و شکوه خاصی روی کنده متوسطی نشسته بود ، پرنده ای با پاهای بلند و پشتی تیره و سینه ای روشن با
خالهای تیره و دمی نسبتا بلند و چشمانی تیره به رنگ شب .
در آن لحظه بود که میرزا قفل سکوتش را شکست و گفت : ایشان دوست ویاور تنهایی هایم هست ، اسمش رهاست
آنطور که خودش می گفت : پرنده ای از خانواده شاهین است با نام بحری ، سلطان بی چون چرای آسمانها و
تیز پروازترین پرنده عالم ، پرنده که با سرعت نور با بالهای بسته بر روی طعمه اش فرود می آید ، ناگهان میرزا
به پیشش رفت و صورتش را به نزدیک صورتش برد ، من که هراسان به این صحنه نگاه می کردم دیدم درست مثل
یک کودک اظهار محبت می کند ، اورا بدون پوشش روی دستهایش گذاشت و نزدیک ما آورد ، پنجه هایش بزرگی
انگشتان یک انسان بالغ بود . ذهنم سوال عجیبی به خودش گرفته بود که چگونه پرنده ای با این همه خشونت به
خودش اجازه داده روی دست یک انسان بنشیند ، نتوانستم خودم را کنترل کنم و از او سوال را پرسیدم .
او لبخند زد و گفت فکر می کنی من چه احساسی در برخورد با این پرنده دارم . فکرش را خواندم ، او می خواست
بگوید پرنده هم اساس من را دارد . او گفت این پرنده سلطان آسمانهاست ، ایشان دارای عظمت و شکوه شاهانه
است ، انسان ضعیف هنگامی که کرنش و تواضع این پرنده بزرگ را در مقابل خودش می بیند احساس قدرت پیدا
می کند ، و اما این پرنده بزرگ هنگام برخورد با انسان خودش را در مقابل موجودی قوی تر از خودش احساس
می کند و این راز کرنش این موجود است . و اما انسان برای رام کردن این پرنده مقداری بی رحمانه عمل می کند
در واقع در لحظه برخورد با ایشان ، فر و شکوه شاهانه او را از بین می برد ، آنطور که می گفت بعد از شکار
بلا فاصله پلکهایش را به هم دوخته و نور را از او می گیرند ، او را به شدت خسته و در بی خوابی و گرسنگی
نگه می دارند ، چند روزی این مبارزه بیشتر طول نمی کشد تا او تسلیم شود و مبارزه به نفع انسان تمام شود
و البته هنگامی که پلکهایش را باز کردند در نهایت خستگی اولین موجودی را که مشاهده می کند رام کننده است
و در نهایت گرسنگی غذا را از دست ایشان می گیرد ، کم کم او اعتماد می کند و رام کننده را به عنوان دوست که
نه ( منجی ) برای خودش بر می گزیند ، این راز رام کردن این پرنده هست البته کاریست بس دشوار فقط می خواستم
راز اعتماد چنین پرنده ای به انسان را برایت بگویم . البته آنقدر مهر و محبت بین انسان و ای پرنده رد و بدل می شود
که انسان پرنده را به اندازه فرزندش و پرنده انسان را به اندازه خدایش می پزیرد .
آنقدر گرم صحبت های گرمش شده بودیم که داشت یادم می رفت برای چه به دیدن ایشان آمده ایم . ظهر شده بود و وقت
وقت ناهار بود ، بگزریم از غذایی که تدارک دیده بود آنقدر لذت بخش بود که هنوز یادش و خاطره اش در ذهنم به
جا مانده . بعد از ناهار فرصت را غنیمت شمرده و داشتم سوالاتم را مرور می کردم که میرزا چای را آماده کرد
و نی آویزانش را پایین آورد و شروع به نواختن کرد . صدای عجیبی داشت ، توصیفی برایش ندارم ولی برای من
شاید یک احساس غربت را به تصویر کشید .
بعد لبخندی زد و گفت : صدای زیبای طی کردن پرده ها ، چه زیباست به زیبایی طی کردن فاصله ها ، زندگی هم
زیباست به خاطر مقر ها گزرگا ه ها و فاصله ها و ما چه غریبیم در این دنیا .
یادم به سخن یکی از دوستان افتاد که می گفت :
فاصله فصل جدایی ها نیست ، راهیست بر پیمودن ، رسیدن شاید هم نرسیدن
گفتم : میرزا دو مانع ذهنم را مغشوش کرده ، امید وارم واسطه ای برای هموار کردنش باشی ، گفت بگو
گفتم : رهایی و آیا خواستن توانستن است . لبخندی زد و به پرنده اش نگاه کرد ، گفت ایشان رهاست چرا از
او نمی پرسی . با خودم گفتم نکند می خواهد مرا دست بیاندازد ، ناگهان گفت : خیلی عجله داری ،
جوابت را فردا از این پرنده خواهی گرفت ....................
ذهنم اسیر شده بود ، نمی دانم منظور میرزا از اشاره به پرنده چه بود ، آخر مگر یک پرنده چه چیزی را می خواست به
من نشان دهد . در این اوهام بودم که دیدم پرنده جهشی کرد و از روزنه بالای کلبه به بیرون رفت . تعجب کردم و گفتم
مگر ای پرنده آزاد است . گفت ایشان رهاست و در اسارت من نیست .
او را زمانی که ظاهرا در تعقیب شکاری مقداری صدمه دیده بود یافتم و مداوا کردم . خاصیت این پرندگان اینست که اگر
شکستگی در پرهایش به وجود آید ، به سختی پرهای نو در می آورد . گفتم حالا کجا رفت ، گفت برای رهایی ازاسارت
گرسنگی ،، یعنی به تنهایی به شکار می رود ، گفت او رهاست و راه را به خوبی می شناسد .
کم کم داشت هوا روشن می شد و من در اندیشه فردا . وقت شام بود ، میرزا صفره را چید ،
یاد کلامی افتادم که می گفت ::
مهمان نوازی ازان روستاییان است ، گویی خداوند بخشنده پذیرایی از بیگانگان را به روستاییان سفارش کرده است ،
به روستا هر روز میهمانی می رسد که جز خدا کسی را ندارد ، هر شب در روستا میهنانانی می مانند که جز پناه خدا
پناهی ندارند ، خدایا همیشه صفره شان پر برکت باد .
بعد از شام گفت برویم بیرون ، با هم به کنار برکه پر از آب و نیزاری رفتیم ، بعد آتشی روشن کرد و بساط چای را
فراهم کرد ، سکوت عجیبی حکم فرما بود ، فقط بعضی وقتها صدای قورباغه یا صدای بال زدن پرنده ای دیوار سکوت
را می شکست . میرزا شروع به نواختن نی کرد ، شب و سکوت و نوای نی ، قابل وصف نیست ،
گفت ::
چه زیباست ، نی و شبان و شب . چه زیباست ، شبانی ه شب . چه زیباست ، شب شبانی
نور خیره کننده آتش و عطر چای و سخنان دلنگیز میرزا فضای روحانی زیبایی را به وجود آورده بود .
بعد از کلی صحبت گفت برویم که صبح نزدیک است ، آنقدر جذب میرزا شده بودیم که قرار فردا داشت یادمان می رفت.
رفتیم و به انتظار فردا به خواب رفتیم . در خواب شیرینی بودم که دوستم مرا تکان داد و گفت حاضر شو
هوا هنوز نیمه تاریک بود و داشت روشنی میزد ، منظره بسیار جالبی از پشت کوههای دوردست نمایان بود .
میرزا هم مشغول آماده کردن وسایل شکار بود ،
تورها ، تکه های چوب ، نخها و کبوتر و پرنده شکاری کوچکتری به نام بودوار ( دلیجه ) که کلاهی چرمین پوشش
چشمانش بود . به منطقه ای که میباست وسایل شکار را پهن می کردیم رسیدیم و میرزا مشغول چیدن آنها شد .
به زبان محلی به این نوع دام کوخت می گفتند ، تورها را به استادی پهن کرد و تکه های چوب را در زمین کاشت
و کبوتری را که پاهایش به نخ بلندی بسته شده بود و می ماند دلیجه که به پاهایش مقداری پر کبوتر وصل کرد .
بعد از چک کردن تمامی وسایل در کمین نشستیم . دوستم دوربین شکاری به همراه آورده بود و با آن منطقه را
را دید می زد . میزرا چند مرتبه دلیجه را که به پاهایش نسمه بلندی وصل بود پر داد ، ظاهر قضیه
از این قرار بود که که پرنده مورد نظر با دیدن دلیجه که پری به پایش وصل بود به گمان اینکه شکاری را در
چنگالش دارد ، به قصد ربودن طعمه اش به پرواز در می آمد ، چشمان تیزبینش از فاصله های بسیار دور
قادر به شناسایی کوچکترین تحرکات است . همه به انظار بودیم ،
میرزا دوربین را از دست دوستم گرفت و به دور دستها نگاهی انداخت ، بعد از چند لحظه هراسان فریاد زد
چرخ ، جرخ . منظورش را نفهمیده بودم ولی بعد فهمیدم چرخ گران قیمت ترین و با شکوه ترین پرنده
شکاریست . پرنده ای شاهانه که پادشاهان از داشتنش افتخار می کردند .
ظاهرا او دلیجه را دیده بود و به سمتش پرواز کرده بود . لحظه عجیبی بود ، طپش قلب گرفته بودم ، شاید ناشی
از هیجان بسیار زیادی بود که داشتم . دلیجه را بار دیگر پرواز داد لحظه ای به آسمان نگاه کردم و دیگر چیزی
به جز صدایی شبیه انفجار ندیدم . طوفان به پا شده بود ، چرخ پرنده بیچاره را در یک چشم به هم زدن از هم
دریده بود ، با چنین سرعتی به هر جسمی برخورد می کرد محکوم به عدم بود ،
میرزا با عجله کبوتر را با بندی که در دست داشت تکان داد و چرخ او را دید ، ظاهرا باید کم کم آن را می کشید تا
به نزدیک تور می رفت و کار را تمام می کرد ،
ناگهان اتفاق عجیبی افتاد ، دیدم پرنده ای که تقریبا دو برابر چرخ بود بالای سر پیدا شد ، این دیگر چه صحنه ای
بود ، او به سمت پایین آمد ، چرخ تا اورا دید به پرواز درامد و رفت ، در ذهنم هزار لعنت به این پرنده ناخاسته
می فرستادم . در ذهنم گفتم چون پرنده بزرگتر از خودش را دیده ترسیده و فرار کرده ، به میرزا گفتم تمام سعی
خودت رو بکن تا این یکی رو بگیری ( ظاهرا پرندهای از نوع باشو بود ) چیزی نگذشت که که دوستم با هیجان
زیادی من را تکان داد و گفت بالا را نگاه کن ، حکایتی باور نکردنی ، نقطه ای را در آسمان دیدم که داشت مثل
پیکانی به سمت زمین فرود می آمد ، صحنه ای که هیچگاه فراموششم نمی شود ،
مخلوطی از ترس ، وحشت و هیجان ، اینبار هدفش پرنده بزرگتر بود ، با چنان جسارتی به پشت پرنده بزرگتر
برخورد کرد که صدایی شبیه ترکیدن به گوش رسید و چنان خاکی از زمین بلند شد و من مات و حیران .
چرخ به پایین نشست و میرزا کبوتر را به سمت دام کشید که ناگهان چرخ ظاهرا از حضور ما پی برد و پرواز
کرد و به دور دستها رفت . عجب مرغ زیرکی ،
بلند شدیم و دوان دوان به صحنه ما جرا رفتیم . بیچاره دلیجه ، گلوله هم نمی توانست او را اینچنین از بین ببرد
و جسد پرنده بزرگتر هم در حالی که شکافی عظیم در پشت گردنش ایجاد شده بود در گوشه ای دیگر .
ما فاتح نبودیم ولی در سکوت همه رضایت بود . اتفاقی که تصورش هم برایم سخت بود ،
هوا داشت کم کم تاریک می شد وبه سمت کلبه برگشتیم و رها را آرام روی کنده چوب نشسته دیدم و دگر
سکوت بود و سکوت و سکوت ......
برگرفته از وبلاگ هفت مایگاه شهر تار و haftmygahetaroaz.persianblog
85/06/29
پاسخ3
|
توسط:شیوا |
يکشنبه 26 شهريور1385 ساعت: 13:3 |
|
|
.سلام خسته نباشید می خواستم در مورد مشکلی که برای آکواریومم پیش اومده راه حلی بدید اندازه آکواریوم من ۸۰*۴۰*۳۰ ماهی های حاضر هم:زبرا .اسکار و یه نوع ماهی دیگه که اسمش رو نمی دونم بدنش این ماهی پهن(مثل ماهی حلوا)پولک های نقره ای و باله ی زیرین ماهی هم نارنجی رنگ هست | ||
سلام .مشكل اصلي شما براي آكواريم كه اين خزه ها باشند را خيلي از آكواريم دارها داشته يا دارند.چاره ي كار گرفتن داروي ضد خزه(از نوع مرقوب) از ماهي فروشي هاست.شما بايد يك بار ديگر آب را عوض كنيد و سنگ ها را خوب بشوييد و در آفتاب بگذاريد سپس مطابق دستوري كه روي قوطي نوشته آن را در هر نوبت تعويض آب به كارببريد فقط دقت داشته باشيد كه زياد تر از حدش نشه كه ممكنه براي ماهيهات ضرر هاي زيادي داشته باشه.نيازي به تعويض سنگ ها هم نبود.دقت داشته باش كه پس از مدتي ديگه خزه ها به وجود نمي ياد و پس از چند ماهي مصرف دارو را قطع كن.
كرم هايي كه شما هم ميگيد شايد از انواع انگلي(سفيدك) باشه كه در اين صورت مشكل پيدا كردن باله هاي ماهيهات هم احتمالا مال چسبيدن همين كرم هاي انگليه باشه.ريختن يك قاشق نمك براي هر 30 ليتر آب و گرم كردن آب آكواريم(3-4درجه) بسيار موثره.ماهيها ر ا هم خوب تغذيه كن.
ابتدا بايد نوع انگل مشخص شود و از يكدام از داروهاي زير استفاده كن:
1-داروي متيلين آبي2-مالاشيت گرين3-آكري فلاوين4-پر منگنات5-سولفات مس
براي قارچ هم بايد هرچه سريع تر اقدام كني و داروي ضد قارچ تهيه كني و در آب آكواريم بريزي.
اينكه ماهي زبرات با همه مي جنگه كار عجيبيه.چون ماهيهاي خانواده تترا با اون جثه ي كوچيك دو سه سانتي بايد الآن غذاي پیرانا و حداقل همون اسکارت شده باشه.احتمالاً اسم ماهيت (زبرا)را اشتباه گفتي.در كل بايد ماهيهايي را انتخاب مي كردي كه با هم سازگار باشند.بينظمي آكواريمت هم مال نوع ماهيهايي كه نگه ميداري.ماهيهاي خانواده ي سيچلايد جنگجو و عصبانيند.
مي دونم كه اگه كارايي كه بهت گفتم را انجام بدي بيشتر مسائل آكواريمت رفع ميشه.
|
|
توسط:مهدی |
دوشنبه 27 شهريور1385 ساعت: 14:14 |
|
سلام | ||
سلام آقا مهدي.اين مسئله اي كه شما گفتي را من مي خواستم توي يه مقاله ي جدا توي وبلاگ بزارم.اما حالا هم مختصر برات ميگم.اين طور كه شما ميگي هنوز زوده كه بلبل ها را با قناري جفت بزني.چون هنوز خوي درست و حسابي نگرفتند.خيلي موقع ها همين سره ي خودمونو شش هفت سال نگه ميدارن تا با قناري جفت بخوره.اين جور پرنده ها بايد نر باشند تا با قناري ماده بشه جفت زد.قناري ماده هم بايد از جوجگي طوري نگهداشت تا نر نبينه و مست مست شه.بايد طوري پيش هم باشند تا صداي بلبل نرو قناري ماده به هم برسه.و كم كم ديگه توي قفس هاي جدا به هم نشونشون بده و ...
اگه بلبل هات خيلي وحشيند اونا را با شاهدونه رام كن تا وقتي كه يه كمي راه بياند.اما زياده روي در دادن شاهدانه نكن.
اما بايد خودت تشخيص بدي كه مستي شون به اون حد رسيده يا نه.بايد قناري ماده اي را انتخاب كني كه از نظر رنگ و نوع با بلبلت بخونند.
ايشالله كه موفق ميشي
يا علي
|
سه شنبه 21 شهريور1385 ساعت: 2:17 |
توسط:رضا | |||||||||
|
سلام حامد جان خسته نباشی .زیارت قبول. دلمون واقعا برات تنگ شده بود.یه سوال ازت داشتم.من احتیاج به چند تا داروی مخصوص قناری و ویتامین و.. دارم که بیشترشون رو تو ی سایت پرشين قناري هست.مي خواستم ببينم آيا محل مخصوصي وجود داره كه بشه ازش اينا رو تهيه كرد مثل داروخانه دامپزشكي .ممنون ميشم | ||||||||||
|
وب سایت پست الکترونیک
| ||||||||||
|
سه شنبه 31 مرداد1385 ساعت: 23:30 |
توسط:رضا | |||
|
سلام دوست عزیز .خسته نباشی.ممنون که جوابم رو دادی.از دزدیده شدن قناری های اون بنده خدا هم توسط دزد از خدا بی خبر ناراحت شدم.پارسال نمایشگاه قناری تو تهران واصفهان وچند شهر دیگه برپا شد که هم جالب بود وهم حیونای خوبی داشتند اما امسال متاسفانه تا به حال خبری نیست.می گن ترس از شیوع آنفلونزا.راستی اطلاعات خوبی داری. این وبلاگ بهتر از بقیه سایتها ووبلاگهاست البته وبلاگ زرد قناری آقا مصطفی هم قشنگه.باآرزوی موفقیت وسلامتی برای تو دوست عزیز. | ||||
|
وب سایت پست الکترونیک
سلام رضاجان .مچكرم كه چندين بار به وبلاگ سر زده بودي و سوالاتتو پرسيده بودي و خيلي شرمندم كه جوابشون دير شد. آقا رضا دارو هاي سايت پرشين قناري را من نديدم اما در كل همينو بهت بگم كه پرشين قناري از اون سايت هاي نابه كه مو لاي درزش نميره. و در مورد داروخانه ي دامپزشكي بايد بگم كه اين دارو خونه ها در تمام كشور هستند.مثلاً توي همين اصفهان، توي خيابون پروين يكيش هست.سعي كن تمام دارو ها را براي پرنده هات از داروخونه ي دامپزشكي بخري.اينجا جاداره كه يه نكته را بهتون بگم و اون اينه كه من جاهايي كه از مولتي ويتامين براي پرنده ها توي مبحث هاي مختلف در وبلاگ گفتم منظورم از نوع حيوانيش بوده كه مي تونيد از همين داروخونه هاي دامپزشكي بخريد. در مورد مشكلي هم كه براي جوجه هاي امساليت پيش اومده خيلي متاسفم.ببين آقا رضا اين مشكل به خاطر جاي پرنده هات بوده يا نه.در كل من برام اين مشكل پيش نيومده كه بتونم براش راه حل دقيقي بدم.خيلي شرمنده در مورد نمايشگاهم من چيزي نشنيدم.حرفت را بر ديده ي منت مي گذارم.برگذاري نمايشگاه از بهتريمن كار هايي بود كه انجام شد و اطلاعات نابي هم به بازديد كنندگان مي داد. خيلي دوست دارم. يا علي |
| |||
85/06/24
پاسخ2
سلا م سعيد جان.خيلي مي بخشيد كه دير شد .واقعاً شرمنده.سعيد جان در مورد فصل جفتگيري در وبلاگ در مطالب قناري توضيح داده بودم.سعيد به نظر من شما الآن عجله كردي و نبايد حالا قناري هايت را پيش هم مي انداختي.هنوز بيشتر قناري ها فصل پريزان را رد نكرده اند و هنوز در تاثيرند.اوايل دي بهترين فصل جفت گيري است.قناري هاي نر و ماده ات را از هم جدا كن.ايشالله كه نرت هم دوباره به خوندن مي افته علت گرفتن صدا هم مي تونه همين جفت انداختن با عجله باشه ولي اين ممكنه به خاطر غذاهايي هم كه مي خورده يا مكان نگهداريش يا پيري هم باشه.شما نبايد تا تقريباً اواسط شهريور به اونا دانه هاي گرم بدي.در مورد قناري هايت هم جنب و جوششان دليل مستي كافي براي جفت گيريشان نيست چه بسا شما توي اين فصل مي بايست اونا را پايين مي آردي(از مستي مي انداختي)تا اواخر شهريور كه دوباره شروع به آماده كردنشون مي كردي.
در مورد جفت گيري هم كه خيلي سادست ،اينه كه قناري هاي مست زود با هم جفت مي خورند.
در مورد بلند كردن پاهاي قناري،خيلي از قناري ها اين كار را مي كنند ولي نه يك پا را،بلكه اين پا و اون پا مي كنند ولي شما مي بايست خوب به پاهاي قناري نگاه كني و دقت كن كه رخمي،تاولي،آبسه و تورم نداشته باشد.اگر چنين بود از داروي خاص خودش كمك بگير.
قناري ماده كه از روي مستي تخم مي گذارد تخمهايش بي نطفه اند و به يا مفت هم نمي ارزد.چه برسد كه وقت صرف كني تا قناري ماده روي آنها بخوابد.اما اگر اين ماده در قفس ديگري كنار چند قناري ديگرنر و ماده باشد بايد بگردي و ببيني كه با نر ديگري جفت خورده يا نه واگر چنين بود بگذار تا روي تخم ها بخوابند و ايشااالله تخم ها در بياند.
بله مستي بهترين دليل براي آماده بودن قناري هاست كه علائمش را در پست هاي قناري براي نر و ماده گفته ام.شما برو و خوب اين سه پست و مطالعه كني كه اگه اين كار و مي كردي جواب خيلي سوالات توي اون بود.مست شدن براي قناري ها در دراز مدت ممكن است شايد اشكالي براي اونا پيش بياورد ولي به نظر من اين جفت گيري زياد از حد است كه هم عمرقناري را مي كاهد و هم كيفيت كار را پايين مي آورد.براي همين در آوردن 7 يا 8 سري جوجه از يك جفت در يك سال امري غلط و اشتباه است.
در مورد پس قناري كه اغلب براي ماده هاست ولي در بعضي مواقع براي نر ها هم كار برد دارد مي توان به گشاد شدن مقعد و پف كردن اون اشاره كرد.در مورد عكس هم عكسي از مقعد قناري نگرفتم اما اگر چنين چيزي مقدور شد به روي چشم.

85/06/24
پاسخ1
سلام بر شما خوانندگان گرامي.اين دو پست(همين پست و پست بالا)سوالات دو خواننده است كه يه كم جواب دادنشون دير شد.از همين جا از هر دوشون عذر خواهي مي كنم.
اين پست سوال يكي از خوانندگانه كه خودشو معرفي نكرده ولي وبلاگشو برام گذاشته.كه بعد فهميدم اسمشون آقا قدرته.
سلام آقا قدرت.آقا قدرت در مورد خواسته ي اول شما كه خواسته بوديد خودم را براي بينندگان وبلاگ بيشتر معرفي كنم بايد بگم كه به روي چشم اما اين كار را مي گذارم براي يه وقت ديگه چون ديگه فصل تحصيلات داره شروع مي شه و من هم نمي رسم كه ديگه اين طوري وبلاگ را آپ كنم ولي قولشو ميدم كه حداقل هر 15 روز يك بار ديگه آپ كنم.براي همين اين هم باشه براي يكي از همون 15 روزا .البته مقدار كمي در مورد خودم در وبلاگ توضيح داده ام.
اما در مورد سوال اول شما بايد بگم كه اگه نر مي خواد جفت گيري كنه و ماده نمي گذاره و اونا ميزنه دليلش ممكنه آماده نبودن ماده ي شما باشه يا اينكه نره مشكلي داره كه ماده از اين كار جلوگيري مي كنه( البته اگه نره مي خواسته با گذاشتن پاش روي ماده جفت گيري كنه).
ببينيد اشكال خيلي ها اينه كه خيلي از علائم را نشانه آماده شدن مرغ عشقها براي جفت گيري مي دونندكه واقعاً نيست.مثلاً در موردهمين نوك گرفتن از هم،در مرغ عشقها را كه خيلي از عامه فكر مي كنند اين كار از نشانه هاي آماده شدن اوناست بايد بگم كه حتي دو تا مرغ عشق نر هم اگه زياد پيش هم بمونند اين كارو تكرار ميكنند.
در مورد اطلاعات مرغ عشق در مورد جفت گيري هم در وبلاگم به نظر من نسبت به وبلاگ هاي ديگه اگه نگم خيلي حداقل بايد بگم نسبتاً بهتره چون فقط به غير مطلب خودم من فقط يه مطلب ديگه در مورد مرغ عشق خصوصيات و جفت گيري شون ديدم كه خيلي از وبلاگها دارند ولي تنها يك مطلب و تكراري. اما به نظر من در مورد جفت گيري مرغ عشق من ريز ترين نكته ها را هم براتون گفتم.
در كل اغلب مرغ عشق ها يا خيلي بد جفت مي خورند و تخم مي گذارند و جوجه مي دهند يا اگه هم روي دور بيفتند ديگه راستي راستي ميشن مرغ عشق.
در مورد فنچ ها هم بايد بگم كه بله ممكنه اگه يك جفت فنچ آماده در كنار هم باشند در 10 روز هم جفت گيري و توليد مثل كنند.فنچ هاي بالغي كه 3 ماه هم كنار هم بودند و جفت گيري نكردند را اگه شرايط نگهداريشون خوب بوده ،بهتره كه جدا كنند و با ديگر فنچ ها جفت بزنند و هركدوم كه باز هم كار نداد ديگه از چرخه توليد مثل خارج كنيد.
در مورد بهترين شرايط توليد مثل فنچ ها در پست فنچ كمي گفته شده ولي تقريباً به غير چند تا از فاكتور ها بايد بقيه شرايط تكثير مرغ عشق را هم ذكر كرد.
بله،ممكن است فنچ ماده تا 14 تخم هم بگذارد ولي اين فنچ ها ارزشي ندارند چون اغلب يا تخم ها بي نطفه اند يا اگه هم نطفه داشته باشند ماده ي5-6سانتي نمي تونه روي 14 تا تخم يك سانتي بخوابه و اگه نگم تمومشون شايد اغلب شون لغ بشند و از بين برند و حتي راندمان از فنچي كه 6 تا تخم مي گذاشته و 5 تاش در ميومده پايين تر بياد.
عکس العمل مرغ عشق ها در برابر خاموش کردن چراغ هم شاید عادی باشه چون من در مطالب وبلاگ گفتم اونا باید با غروب خورشید به خواب برند فقط وقتی جوجه دارند می بایست نوردهی را افزایش داد.
در موردپيدا كردن جفت در يك گروه بايد بگم كه اين كار مخصوصاً در مرغ عشق كار بسيار خوبيه و اغلب جفت هايي كه همديگه را انتخاب مي كنند كار مي دند و با هم تفاهم بيشتري دارند.و بايد پس از اين كارهر جفت را در قفسي جدانگهداري كرد.
در مورد خوردن كاغذ و روزنامه براي مرغ عشق بايد بگم كه اگه از اين كار جلوگيري كنيد بهتره ولي مرغ عشق ها خيلي علاقه دارند تا نوك قويشان را به كار بگيرند.
تغيير رنگ پر هاي مرغ عشق هم امر زياد غير معمولي نيست.مرغ عشق هات هم اگه دماشون مطابق فصل پرريزي بوده حتماً به پرريزون رفتند.
مرغ عشق و فنچ هم مثل قناري مست مي شوند ولي اين كار لازم نيست.قناري حيوان ظريفيست كه اين كار را برايش انجام مي دهند.فنچ،ومرغ عشق ماده ي مست هم ممكنه به تنهايي تخم بگذارند.تخم هاي بي نطفه.
پف كردن مرغ عشق ها هم تنها براي تنظيم دماي بدن(گرم ياخنك شدن)انجام نمي شه.اين كار در تمام پرندگان دلايل ريادي دارد.مثلاً تميز كردن پرها،ريختن پوسته ي پرهاو...
البته وبلاگم را به سايت هاي جستجو گر معرفي كرده ام ولي...
ما هم به تمام سوالاتت جواب داديم تا ديگه ابهامي برات باقي نمونه.
يا علي

85/06/20
پاسخ
|
پنجشنبه 16 شهريور1385 ساعت: 16:47 |
توسط:حسین | |||
|
سلام | ||||
|
وب سایت پست الکترونیک | ||||
سلام حسین آقا.حسین جان از نظر من کپی برداری از مطالب برای بالا بردن اطلاعات نه تنها اشکالی نداره بلکه خیلی هم خوبه چه بسا که این وبلاگ اصلاً به همین خاطر راه اندازی شد.شما میتونید مطلبی را که می خواهید پرینت کنید.
| پنجشنبه 16 شهريور1385 ساعت: 11:54 | توسط:سعید | ||||||||||||||
|
ای کاش قبل از رفتنتان به ما می گفتید تا مازیاد منتظر شما نمی بودیم در این مدت که شما نبودید ما نزدیک ده بار به وبلاگ شما آمدیم و بی نتیجه خارج شدیم و جواب سوالاتمون رو هم نگرفتیم این درست نیست... به هر حال خدا قبول کنه سلام سعید جان خیلی میبخشید که این امر عملی نشد.ولی سعید ما که از همه عذر خواهی کردیم...
| |||||||||||||||
علی خان سلام علیکم.سوال خوبی پرسیدی.تشخیص کبوتر معلقی از روی ظاهر کمی مشکله مثلا ممکنه کفتر مفلقی تا ۳ماه هم فقط ساده بپره و لی بعد از اون شروع کنه به بازی کردن و حتی گره ای بشه.ولی خیلی ها سوراخهای فراوان روی پر های دم کبوتر را نشونه ی خوبی می دونند.

| شنبه 4 شهريور1385 ساعت: 15:59 | توسط:امير | |||
| salam mamnonam matalebe fogholadei bood! mishe beporsam chera ghanariam hamdigaro mizanan man 2 ta ablagh sefid toosi va sefid ghavei daram!naro madan vali nare ba madehe kenar nemiad vaghti ghaza mizaram ta sir nashe be made ejaze ghaza khordan nemide!? | ||||
سلام امیر.ببین امیر جون این امر ممکنه علل زیادی داشته باشه ولی در کل باید به این اشاره کنم که قناری ماده ات از نره ضعیفتره.چه بسا این امر اگر با اختلاف سنی زیاد باشه تشدید میشه.یا ممکنه که قناری ماده ات آماده نیست یا عقیمه.ببین الآن تو این فصل نباید قناری ها پیش هم باشند.
اگر در کل نر مست و ماده ی مست و خوبی داشته باشی با هم کنار میاند.

| شنبه 4 شهريور1385 ساعت: 11:43 | توسط:علی | |||||||||||||||||||||||||||||||
| با سلام معذرت می خوام که وقتتون رو می گیرم من چند تا قناری دارم و می خواستم چند تا سوال از شما بپرسم اگه بخوام یه قناری ماده رو که جفت زدم و جوجه داده جدا کنم و با یه نر دیگه جفت بزنم تو همون موقع از کی باید قناری نر قبل رو جدا کنم و نر جدید رو بندازم پیشش و جوجه ها رو کی جدا کنم ممنون می شم به سوالم جواب بدین | ||||||||||||||||||||||||||||||||
|
وب سایت پست الکترونیک علی جان برای این کار شما می بایست تا فصل جوجه کشی بعدی صبر کنی.اما اگه ماده ی مستی داری هم میشه این کار را زودتر انجام داد.
سلام نوشين جان.نوشين شما ميتوني وسايل زندگي همستر را در شاپينگ حيوانات و يا حتي از بعضي پرنده فروشي ها تهيه كني.توي مولوي تهران هم حتماًگيرت مياد.
| ||||||||||||||||||||||||||||||||
سلام مرجان خانوم.در مورد اين مطلبي كه عرض كرديد شما مي تونيد سوال را همين جا درنظرات وبلاگ بكنيد و يا اونا را به ايميل:h.aghajani@yahoo.comبفرستيد.اما براي نگهداري از جوجه مرغ عشق در وبلاگ چند مطلب هست.
85/05/31
کبوتر جفت(پاسخ)
سلام حامد جان
من دو جفت کبوتر دارم.
کبوتری که توی عکس های 4 و 5 اومده هم کبوتری پرشیه اما چون خیلی بازی میکرد و به سختی پایین میومد قیچیش کردم. این کبوتر با یه ماده سفید معمولی که از نظر ظاهر مثل نر جفت قبلیه{ اما پاپر نیست} جفته و تخم داره .به نظر شما بهتر نیست که بعد از بزرگ شدن جوجه ها
جای نر و ماده ها رو با هم عوض کنم؟
اگر این کار رو کردم و بعد از مثلا دو هفته ، هر کدوم جفت قبلیشو ببینه به نظر شما مشکلی پیش نمیاد؟
پیشاپیش سپاسگذارم
امیدوارم که سفری به اهواز داشته باشید تا بتوانم در خدمتتان باشم و یا من سعادت سفر به اصفهان و دیدار شما را داشته باشم.
بعد از جوابیه مودبانه به آن مدعی حقوق حیوانات!!! و دانستن افتخارات شما بیشتر مشتاق دیدارتان هستم.
یا علی
سلام علي جان.ممنون كه هميشه به وبلاگ سر مي زني و سوالاتتو مي پرسي.علي جان در مورد اين بحث كبوتر همانطور كه گفته بودم شما مي بايست ا ول از همه كبوتر هايي كه از نظر خال و نژاد يكي اند را با هم جفت مي كرديد .امّا به نظر من حالا هم دير نشده.البته من ماده ي ديگرت را نديدم تا بفهمم براي نر پاپرت مناسبه يا نه.
اين هم بستگي به كبوتر هاي نر و ماده ات داره كه بتونن دوباره با ديگري جفت بخورند و مشكلي پيش نياد.
شما بايد پس از اينكه اين سري جوجه ها رو گرفتي،مدتي كفترهات را تك نگهداري تا معمولا پس از گذشت مدتي كه دوباره كفترات مست شدن دوباره پيش هم بندازين تا با هم جفت بخورند و مشكلي پيش نياد.اما سعي كن تا جفت هاي جديدت تخم نگذاشتن همديگه را نبينن .در مورد جوجه هات هم بگم كه جوجه هات تازه يك هفتشونه و ممكنه كه بعد دوباره مثل پدرشون پاپر بشن چون كفتر اول پرهاي اصلي و مورد نيازشو در مياره.در مورد كفترت هم كه بازيكن گره اي بود و نمي تونسته درست پايين بياد ،لازم نبود كه بالهاشو قيچي كني.شما ميتونستي پر هاي دمشو قيچي كني تا ديگه معلق نزنه .اما در كل كفترهاي نسبتاً خوبي داشتي.
راستي چند وقت پيش يكي از دوستان به نام آقا رضا سري به وبلاگ زده بودند و از من خواسته بودند كه جايي در تهران براي خريد قناري جيور(جيبر) بهشون معرفي كنم.راستش من در تهران يه دوست مهندسي داشتم كه استادمن هم در اين كار بود.اما متاسفانه دزدي بي خبر از همه جا آمد و تمام عشقش كه قناري بودند و زد و برد.در يك شب زمستاني حدود140 تا قناري رسمي،جيور و يورك شاير بود كه به سرقت رفت.دوست ما هم از اين كار زد بيرون و با دلي پر از اندوه همان كار اولش كه مهندس نقشه كشي بود را ادامه داد.دزد هم پيدا نشد كه نشد. حتي دزد قناري هاي داوود شومالي در مولوي تهران هم نبود.
خلاصه در تهران كسي را ندارم.ولي در اصفهان تا دلت بخواهد دارم.خودم،عمويم،چندين دوست عزيز ديگر كه همه حرفه ايند.مطلب بعدي هم كه خواسته بودي در مورد بيماري هاي قناري بود كه مي بايست بگم بله سوالات در مورد بيماري ها را هم جواب مي دهيم.
يا هو
85/04/08
تکثیر دلیجه(پاسخ)
اینجا باید شما دو نکته را در نظر داشته باشید.یکی اینکه فکر کنم (چون من خودم این تجربه رو نداشتم و از روی تجربم با پرنده های دیگه میگم) که جفت گیری اونا باعث از بین رفتن حالت دستی بودن آنها بشه و حتماْ توی مدت جفت گیری و جوجه داری خوی وحشی گریشون رو دوباره ژیدا میکنن.دوم نمی دونم این پرنده را میشه جزء پرندگان خانگی به حساب آورد یا نه و اینکه تکثیر آنها در منزل به راحتی انجام می شود یا نه.
اما به هرحال تکثیر آنها باید با جفت گیری در اوایل تا اواسط بهار و تخم گذاری در اوایل خرداد انجام بشه.تهیه ی محل مناسب و همانند مکان طبیعی آنها در طبیعت و تغذیه و لانه ی مناسب حتماً نقش به سزایی دارد.

دلیجه ی نر



همیشه شاد باش و پاینده



